habital معنی فارسی زيستگاه واژههای دیگر با معنی «زيستگاه» biocoenose زيستگاه نيمه طبيعي، زيستگاه نيادي biocoenosis زيستگاه نيمه طبيعي، زيستگاه نيادي biogeocoenosis زيستگاه نيمه طبيعي، زيستگاه نيادي geobiocoenosis زيستگاه نيمه طبيعي، زيستگاه نيادي homeland ميهن، وطن، زيستگاه diggings حفاري، محل حفر.، کانگاه