دیکشنری فارسی

homeland

UKhoumlænd US'həum'lænd

معنی فارسی

ميهن، وطن، زيستگاه ، زيست بوم

سرزمين ابا و اجدادي، زادبوم، خاستگاه

معنی کامل و مثال‌ها

/hōm´land´, -lǝnd/n.

● میهن، وطن، زیستگاه، زیست بوم

he went back to his original homeland

او به موطن اصلی خود بازگشت.

● سرزمین آبا و اجدادی، زادبوم، خاستگاه

he loves his homeland

سرزمین پدری خود را دوست دارد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the country where you were born

واژه‌های دیگر با معنی «ميهن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن