homeland
UKhoumlænd
US'həum'lænd
معنی فارسی
ميهن، وطن، زيستگاه ، زيست بوم
سرزمين ابا و اجدادي، زادبوم، خاستگاه
معنی کامل و مثالها
/hōm´land´, -lǝnd/n.
● میهن، وطن، زیستگاه، زیست بوم
he went back to his original homeland
او به موطن اصلی خود بازگشت.
● سرزمین آبا و اجدادی، زادبوم، خاستگاه
he loves his homeland
سرزمین پدری خود را دوست دارد.
تعریف انگلیسی
noun
- the country where you were born