دیکشنری فارسی

hackneyed

UKhæknid US'hæknıd

معنی فارسی

پيش پا افتاده همگاني کهنه عمودي کهنه کار مبتذل

معنی کامل و مثال‌ها

/-nēd´/adj.

(در اثر استعمال زیاد یا فراوانی) پیش پا افتاده، عادی، غیرقابل توجه، کهنه و رنگ و رورفته

مترادف‌ها

adjective
1. Worn out, much used.
2. Common, commonplace, threadbare, trite, stale, beaten.

واژه‌های دیگر با معنی «پيش پا افتاده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن