دیکشنری فارسی

haggle

US'hægəl

معنی فارسی

چانه چک وچانه خرده گيري ايرادگرفتن بريدن خردکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/hag´ǝl/vi., vt.

● (به طور ناصاف و با زدن ضربه) بریدن (رجوع شود به: hack)

● چانه زدن، (سر قیمت یا توافق) جر و بحث کردن، لکالک کردن، کلنجار رفتن

many bazaar merchants like to haggle.

بسیاری از بازاری‌ها دوست دارند چانه بزنند.

the two countries' representatives haggled over trade for weeks

نمایندگان دو کشور هفته‌ها درباره بازرگانی با هم جر و بحث می‌کردند.

● چانه زنی، یکی به دو کردن، جر و بحث، لکالک، کلنجار

تعریف انگلیسی

verb
  1. an instance of intense argument (as in bargaining)
  2. wrangle (over a price, terms of an agreement, etc.) “Let's not haggle over a few dollars” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “Sam and Sue haggle” “Sam wants to haggle with Sue”

مترادف‌ها

I. verb neuter
Higgle, chaffer, be tedious in a bargain.
II. verb active
1. Cut (clumsily), hew, chop, hack, hackle.
2. Worry, tease, harass, badger, annoy, fret, bait.

واژه‌های دیگر با معنی «چانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن