hairy
UKhɛəriː
US'herı
معنی فارسی
مويي مودار پرمو پشمالو مانندمو کرک دار
معنی کامل و مثالها
/her´ē/adj.
● پرمو، پوشیده از مو، پشمالو، مودار
Kamali's chest is hairy
سینهی کمالی پشمالو است.
a hairy creature
موجودی پوشیده از مو
● مویی، مویین، (ساخته شده) از مو، موی مانند، موی سان، کرکین، موی ناک، گیسینه
● (خودمانی) مشکل، هراس انگیز، پرمخاطره
when the old lady passed out, the situation got a bit hairy
هنگامی که پیرزن غش کرد اوضاع تا اندازهای وخیم شد.
تعریف انگلیسی
adjective
- having or covered with hair “Jacob was a hairy man” “a hairy caterpillar”
- hazardous and frightening “hairy moments in the mountains”