دیکشنری فارسی

hairy

UKhɛəriː US'herı

معنی فارسی

مويي مودار پرمو پشمالو مانندمو کرک دار

معنی کامل و مثال‌ها

/her´ē/adj.

پرمو، پوشیده از مو، پشمالو، مودار

Kamali's chest is hairy

سینه‌ی کمالی پشمالو است.

a hairy creature

موجودی پوشیده از مو

مویی، مویین، (ساخته شده) از مو، موی مانند، موی سان، کرکین، موی ناک، گیسینه

(خودمانی) مشکل، هراس انگیز، پرمخاطره

when the old lady passed out, the situation got a bit hairy

هنگامی که پیرزن غش کرد اوضاع تا اندازه‌ای وخیم شد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having or covered with hair “Jacob was a hairy man” “a hairy caterpillar”
  2. hazardous and frightening “hairy moments in the mountains”

واژه‌های دیگر با معنی «مويي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن