halituous معنی فارسی دمي نفسي بخاري واژههای دیگر با معنی «دمي» caudel دمي، دم وار، وابسته به دم caudal دمي، دم وار، وابسته به دم polypnea تند دمي، تنفس سريع، نفس نفس زني. caudate nucleus هسته دمي cephalocaudal سري - دمي end-bud -1 جسم تخم مرغي شکلي که در انتهاي رشته عضبي قرار، داشته ودر پوست، مخاط vol. = volume، حجم.، حجم خون