دیکشنری فارسی

halting

UKhɔːltiŋ US'hɔltıŋ

معنی فارسی

سکته دار

معنی کامل و مثال‌ها

/hôlt´iŋ/adj.

● لنگان، شل و ول، لنگ

a halting gait

گام برداری لنگان لنگان

● (سخن) مکث دار، مردد(انه)

a halting speech

سخن پر از تته پته

تعریف انگلیسی

adjective
  1. disabled in the feet or legs “a crippled soldier” “a game leg”
  2. fragmentary or halting from emotional strain “uttered a few halting words of sorrow”

واژه‌های دیگر با معنی «سکته دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن