irrationable معنی فارسی نامعقول بي معني عبث سکته دار ريشه گنگ غير ناطق چرند بي عقل مزخرف واژههای دیگر با معنی «نامعقول» irrational نامعقول، سکته دار، بي عقل unreasonable نامعقول، ناحساب، بي دليل extravagant نامعقول، غيرمعقول، گزاف unreasoning نامعقول، غير منطقي، ناقادر به تعقل unconscionable نامعقول، گزاف، غير وجداني irrationalism نامعقول بودن، عقيده نامعقول يا چرند، فلسفه غير معقول irrationality نامعقول بودن، غير منطقي بودن، سخن نامعقول anabsurd arument دليل نامعقول irrationalize نامعقول ساختن، غير منطقي کردن unconscionable bargain معامله نامعقول