دیکشنری فارسی

unreasoning

UKʌnriːzniŋ USən'ri:znıŋ

معنی فارسی

نامعقول غير منطقي ناقادر به تعقل بيعقل

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/adj.

● نامعقول، غیر منطقی

● ناقادر به تعقل، بی‌عقل

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not based on reason or evidence “blind hatred” “blind faith” “unreasoning panic”

واژه‌های دیگر با معنی «نامعقول»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن