دیکشنری فارسی

hammered

UKhæməd US'hæməd

معنی فارسی

چکش پتک چاکوچ چکش زدن ضربت زدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ham´ǝrd/adj.

● (در مورد اشیای فلزی) چکش کاری شده، چکشی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. shaped or worked with a hammer and often showing hammer marks “a bowl of hammered brass” “Participle of verb: hammer”

واژه‌های دیگر با معنی «چکش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن