hand held معنی فارسی دستي واژههای دیگر با معنی «دستي» manual دستي، کتاب دست، مشق تفنگ handmade دستي، بادست درست شده hand made دستي، ساخته دست prestidigitation تر دستي، چشم بندي، حقه بازي sleight of hand تر دستي، چشم بندي، حقه بازي left-handedness چپ دستي، دوروئي، ريا ready-use دم دستي، آماده مصرف staff چوب دستي، عصا، تير backhand پشت دستي، ضربت با پشت دست، خط کجي که بطرف چپ مايل باشد accordion ارگ دستي، ارغنون دستي، ساز دستي