hand-rail معنی فارسی دست انداز جان پناه نرده واژههای دیگر با معنی «دست انداز» bumpiness دست انداز، داراي برامدگي. mudhole دست انداز، گودي، گلزار party parpet دست انداز مشترک، جانپناه مشترک chuckhole دست انداز يا جاي چرخ درجاده . naluster ستون کوچک گچ بري شده، دست انداز، ستون زده jolt تکان دادن، دست انداز داشتن، تکان خوردن splashy داراي گل شل، پر گل، داراي دست انداز plash ابگير، چاله اب ناپاک، تالاب چه aggressive تجاوزي، تجاوز کارانه، مهاجم rail خط اهن، ريل، قسمت بالاي نرده يامحجر