دیکشنری فارسی

jolt

USdʒəult

معنی فارسی

تکان دادن دست انداز داشتن تکان خوردن تکان تلق تلق ضربت يکه .

معنی کامل و مثال‌ها

/jōlt/vt., vi., n.

(در اثر ضربه یا رد شدن از دست‌انداز و غیره) تکان دادن، واخوردن

the car went over a bump and my neck got jolted

ماشین از روی دست‌انداز رد شد و گردن من واخورد.

the car's sudden stop jolted the passengers forward

توقف ناگهانی ماشین مسافران را به‌جلو پرتاب کرد.

the fall jolted every bone in my body

آن افتادن همه‌ی استخوان‌های بدنم را جابه جا کرد.

ضربه‌ی روحی زدن به، یکه زدن به، بهت‌زده کردن، شگفت‌زده کردن

the news of her death jolted everyone

خبر مرگ او همه را تکان داد.

my criticism jolted them into action

انتقاد من آنها را وادار به عمل کرد.

(حین حرکت) بالا و پایین رفتن یا پریدن، ورجه وورجه کردن، تکان تکان خوردن

the wagon jolted down the slope

گاری تکان‌خوران از سرازیری پایین آمد.

the car jolted away on the bumpy road

اتومبیل با تکان زیاد در جاده‌ی پر دست‌انداز حرکت می‌کرد.

تکان، تکانه (در اثر ضربه یا دست‌انداز و غیره)

I felt a series of jolts as the plane landed

هواپیما که در حال نشستن بود چند تکان را احساس کردم.

شوک، ضربه‌ی روحی یا روانی، فروریخته شدن دل

that news gave me a jolt

آن خبر دلم را فروریخت.

defeat gave a jolt to his self-confidence

شکست ضربه‌ای به اعتماد به نفس او وارد کرد.

(خودمانی) مقدار کم ولی موثری از برخی چیزها: کمی مشروب، هوای تازه، عطر (و غیره)

he poured me a jolt of brandy

او یک گیلاس براندی برایم ریخت.

a jolt of fresh air!

کمی هوای تازه‌!

تعریف انگلیسی

verb
  1. a sudden jarring impact “the door closed with a jolt” “all the jars and jolts were smoothed out by the shock absorbers”
  2. an abrupt spasmodic movement
  3. move or cause to move with a sudden jerky motion “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s” “Somebody ----s something”
  4. disturb (someone's) composure “The audience was jolted by the play” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The performance is likely to jolt Sue”

مترادف‌ها

I. verb neuter
Be shaken (as a wagon by passing over rough ground).
II. verb active
Shake (as a wagon when passing over rough ground).
III. noun
Shaking, jolting.

واژه‌های دیگر با معنی «تکان دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن