handicraft
UKhændikrɑːft
US'hændık'ræft
معنی فارسی
هنردستي پيشه دستي صنعت دستي
معنی کامل و مثالها
/han´di kraft´, -dē-/n.
● مهارت در کارهای دستی، دست ورزی، صنعتگری، هنرکاری، هوتخشی
● شغل مستلزم مهارت در کارهای دستی، دستورزگری
● فراوردهی هنری، کاردستی، (جمع) صنایع دستی
تعریف انگلیسی
noun
- a work produced by hand labor
- a craft that requires skillful hands
مترادفها
noun
Manual occupation, trade.