دیکشنری فارسی

handmaiden

معنی فارسی

کلفت کنيز خدمتگار

معنی کامل و مثال‌ها

/hand´mād´'n/n.

(قدیمی) کلفت، ندیمه، کنیز

(مجازی) همراه، ملازم (handmaid هم می‌گویند)

law is the handmaiden of justice

قانون ملازم عدالت است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. in a subordinate position “theology should be the handmaiden of ethics” “the state cannot be a servant of the church”
  2. a personal maid or female attendant

مترادف‌ها

noun
See handmaid

واژه‌های دیگر با معنی «کلفت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن