دیکشنری فارسی

hardhearted

معنی فارسی

سنگدل دل سخت.

معنی کامل و مثال‌ها

/härd´härt´id/adj.

سنگدل، بی‌رحم، دل سخت، خشن، بی‌مروت

imprisonment had made him hardhearted

زندانی بودن او را سنگدل کرده بود.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. lacking in feeling or pity or warmth
  2. devoid of feeling for others “an unfeeling wretch”

واژه‌های دیگر با معنی «سنگدل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن