harle US'hɑ:rəl معنی فارسی ريشه پر واژههای دیگر با معنی «ريشه» root ريشه، بيخ، بن rootlessness ريشه، بيخ، بن cama ريشه، توده ابرمانندي که هسته ستاره دنباله دار، رافراگرفته است fringe ريشه، منگله، حاشيه margined ريشه، منگله، حاشيه etymon ريشه، کلمه اصلي، کلمه جامد fimbria ريشه، پره square root ريشه، جذر harl ريشه، پر depth of face ريشه