دیکشنری فارسی

harmonically

UKhɑːmɔnikɑːliː

معنی فارسی

هم اهنگ ، موافق ، وابسته به هم اهنگي ، توافقي

تعریف انگلیسی

adverb
  1. with respect to harmony “harmonically interesting piece” “Derived from adjective: harmonic”

واژه‌های دیگر با معنی «هم اهنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن