دیکشنری فارسی

harnessed

UKhɑːnəst US'hɑ:nəst

معنی فارسی

ستام يراق اسباب کار سلاح مجهزکردن اماده کارکردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. brought under control and put to use “electricity from the harnessed Colorado River” “the harnessed power of the atom”

واژه‌های دیگر با معنی «ستام»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن