harped UShɑ:pt معنی فارسی چنگ چنگ زدن حدس زدن واژههای دیگر با معنی «چنگ» clutch چنگ، چنگال، چنگ زني lyre چنگ، بربط، چنگي که در دست گرفته مينواختند harp چنگ، چنگ زدن، حدس زدن harpist چنگ زن، چنگي lyrist چنگ زدن، بربط نواز، غزل سرا a.harp or lyre چنگ بادي jew's harp چنگ دهن گير، سازي که با دندان نگاه ميدارند و با انگشت، ميزنند grasping reflex بازتاب چنگ زدن lazy tongs چنگ ک هاي زبانه دار يا قلاب دار که بزرگ، وکوچک ميشود وبراي اويختن لباس وغيره، بکارميرود. uncus قلاب، چنگ، چنگک