hauberk معنی فارسی زره معنی کامل و مثالها /hô´bǝrk/n.● (قرون وسطی) زره زنجیری، جوشن، برگستوان واژههای دیگر با معنی «زره» armor plate زره، حفاظ يا پوشش زرهي، زره دار کردن mail زره، زره پوش کردن، جوشن corselet زره، زره سينه، سينه بند armor زره، جوشن، زره پوش کردن armour زره، جوشن، زره پوش کردن corslet زره، زره سينه، سينه بند ring-mail زره antiarmor ضد زره، ضد تانک، ضد زرهي iron clad زره پوش، آهن پوش، آهن دار ironclad زره پوش، اهن پوش، سفت