havoc
معنی فارسی
ويراني خرابي غارت غارت وويراني
معنی کامل و مثالها
/hav´ek/n., vt.
● ویرانی بزرگ (مثلا در اثر سیل یا زلزله)، دژلاخی، خرابی عظیم، ویرانگری
the havoc and loss of life caused by the earthquake
ویرانی عظیم و مرگ و میر ناشی از زلزله
● بینظمی زیاد، شلوغ پلوغی، الم شنگه
the children created havoc in my house
بچهها در خانهی من زمین و آسمان را به هم دوختند.
● (مهجور) ویران کردن، با خاک یکسان کردن
* cry havoc
1- (در اصل) به قشون فرمان چپاول دادن، اجازهی تاراج دادن 2- خطرات آینده را پیشگویی کردن، از آیندهی شومی آگاهی دادن
* play havoc with
کاملا ویران کردن، به کلی خراب کردن، با خاک یکسان کردن
the flood played havoc with the village
سیل دهکده را نابود کرد.
تعریف انگلیسی
- violent and needless disturbance
مترادفها
noun
1. Ravage, devastation, destruction, desolation, waste, ruin.
2. Carnage, slaughter, destruction of life.