he is going معنی فارسی (دارد) ميرود ، در حال رفتن است واژههای دیگر با معنی «(دارد) ميرود» sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي end-body = complement، مکمل، ماده اي که بطور عادي در پلاسما وجود داشته ودر DFP. = Dlisopropyl fluorophosphate، دي ايزوپروپيل فلوروفسفات ترکيبي که خاصيت ضد، کولين استراز دارد boathook نيزه ي بلندي که يک سر آن قلاب فلزي دارد و در، راندن قايق والوار شناور به کار ميرود .