دیکشنری فارسی

headmaster

UKhedmɑːstər US'hed'mæstə

معنی فارسی

مدير

معنی کامل و مثال‌ها

/hed´mas´tǝr/n.

● (به ویژه در مدارس ملی پسرانه) رئیس مدرسه، مدیر مدرسه

تعریف انگلیسی

noun
  1. presiding officer of a school

واژه‌های دیگر با معنی «مدير»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن