دیکشنری فارسی

hearten

US'hɑ:tən

معنی فارسی

دل دادن جرات دادن تشويق کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/härt´'n/vt.

دلشاد کردن، دلداری دادن، امیدوار کردن

the doctor's words heartened them

حرف‌های دکتر آنها را امیدوار کرد.

جرات دادن

the officer's arrival heartened the soldiers further

آمدن افسر دل و جرات سربازان را بیشتر کرد.

مترادف‌ها

verb active
Encourage, embolden, animate, inspirit, enhearten, heart, cheer, incite, stimulate, assure, reassure, comfort, console, buoy up.

واژه‌های دیگر با معنی «دل دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن