دیکشنری فارسی

heartsick

UKhɑːtsik

معنی فارسی

پريشان غمگين ملول دل ازرده دل شکسته نزار.

معنی کامل و مثال‌ها

/härt´sik´/adj.

افسرده، مغموم، پژمرده، بی‌دل و دماغ، بسیار متاءسف (heartsore هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. full of sorrow
  2. without or almost without hope “despondent about his failure” “too heartsick to fight back”

واژه‌های دیگر با معنی «پريشان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن