دیکشنری فارسی

dishevel

معنی فارسی

پريشان کردن ژوليده کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/di shev´ǝl/vt.

(موی سر) ژولیده، ژولیده کردن، پریشان کردن، پریشتن

he got out of the bed with disheveled hair and went straight to the kitchen

او با موهای ژولیده از بستر برخاست و یکراست به آشپزخانه رفت.

(جامه) نامرتب و چروکدار کردن یا شدن، (جامه) نامرتب و ناجور کردن

گوریدن، گوراندن، گره‌گره شدن یا کردن

واژه‌های دیگر با معنی «پريشان کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن