dishevel
معنی فارسی
پريشان کردن ژوليده کردن
معنی کامل و مثالها
/di shev´ǝl/vt.
● (موی سر) ژولیده، ژولیده کردن، پریشان کردن، پریشتن
he got out of the bed with disheveled hair and went straight to the kitchen
او با موهای ژولیده از بستر برخاست و یکراست به آشپزخانه رفت.
● (جامه) نامرتب و چروکدار کردن یا شدن، (جامه) نامرتب و ناجور کردن
● گوریدن، گوراندن، گرهگره شدن یا کردن