دیکشنری فارسی

heed

UKhiːd UShi:d

معنی فارسی

اعتنا توجه محل گذاشتن به توجه کردن (به) ملتفت بودن

معنی کامل و مثال‌ها

/hēd/vt., vi., n.

(به پند یا هشدار یا اخطار و غیره) گوش فرادادن، پروا کردن، اعتنا کردن، ارزش‌داد کردن، توجه کردن، باک داشتن

dear child, heed your mother's words!

بچه‌جان، حرف مادرت بشنو!

they didn't heed my warning and jumped into the roaring river

آنان به هشدار من‌اعتنایی نکردند و پریدند توی رودخانه‌ی خروشان.

اعتنا، توجه، وقع گذاری، پروا، باک، ارزش دادن، حرف شنوی

take heed of what you do!

مواظب کارهای خود باش‌!

but he paid no heed to what I said

اما به گفته‌های من توجهی نکرد.

مترادف‌ها

I. verb active
Regard, mind, notice, mark, observe, attend to, give heed to, pay attention to, take notice of, hearken to, listen to, obey.
II. noun
Regard, notice, care, attention, caution, heedfulness, watchfulness, wariness, vigilance, circumspection, observation.

واژه‌های دیگر با معنی «اعتنا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن