held in common معنی فارسی مشترک مشاع واژههای دیگر با معنی «مشترک» subscriber مشترک، تعهد کننده (بوسيله امضا)، امضا کننده subscriber's line خط مشترک، اتصال تلفني، هادي اتصال party-line خط مشترک، اتصال مشترک common sense حس مشترک، عقل سليم concerted action عمل مشترک، عمل مرسوم، عملي که عده اي براي انجام آن توافق کنند coexecutor قيم مشترک، مجري مشترک common fronties مرز مشترک common gender جنس مشترک jointly-owned property مال مشترک halvers نيمه مشترک، کسي که نيم سهم ميبرد.