دیکشنری فارسی

hemisphere

UKhemisfiər US'hemıs'fıə

معنی فارسی

نيم کره نيم گوي نيمه گوي

معنی کامل و مثال‌ها

/hem´i sfir´/n.

● نیمکره، نصف کره (خط استوا مرز نیمکره‌ی شمالی و جنوبی است ـ نیمکره غربی = امریکا و اقیانوسیه، نیمکره‌ی شرقی = آسیا و اروپا و افریقا و غیره)

northern hemisphere

نیم‌کره‌ی شمالی

● کشورها و مردمان هر یک از چهار نیمکره‌ی زمین

the western hemisphere wants to create a common market

(کشورهای) نیمکره‌ی غربی می‌خواهند بازار مشترک درست کنند.

● (مجازی) زمینه، حوزه، قلمرو

a discovery that was very important in the hemisphere of physics

کشفی که در زمینه‌ی فیزیک اهمیت زیادی داشت

● (کالبدشناسی) نیمکره‌ی مغز

تعریف انگلیسی

noun
  1. half of the terrestrial globe
  2. half of a sphere
  3. either half of the cerebrum

مترادف‌ها

noun
Half globe, half sphere.

واژه‌های دیگر با معنی «نيم کره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن