دیکشنری فارسی

herb

UKhəːb USə:b

معنی فارسی

گياه علف رستني شاخ وبرگ گياهان بوته

معنی کامل و مثال‌ها

/u_rb, hu_rb/n.

(هر گیاهی که فقط یک سال دوام دارد) گیاه یکساله

گیاه دارویی، گیاه ادویه‌ای، گیاه چاشنی، گیاه معطر، داروگیا، گیا

she still believes in medicinal herbs

او هنوز هم به داروهای گیاهی اعتقاد دارد.

this food has been cooked with different herbs and spices

این خوراک را با گیاهان و ادویه‌ی گوناگون پخته‌اند.

herb tea

چای گیاهی (جوشانده)

علف، رویش گیاهی، واس، واش، سبزه، چرامین

under my foot the herbs were dry

در زیر پایم علف‌ها خشک بودند.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a plant lacking a permanent woody stem; many are flowering garden plants or potherbs; some having medicinal properties; some are pests “Part Meronyms: vegetable, veggie, veg”
  2. aromatic potherb used in cookery for its savory qualities

واژه‌های دیگر با معنی «گياه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن