دیکشنری فارسی

heteroclite

معنی فارسی

بيقاعده ، سماعي ، اسم بيقاعده ،

کسيکه کارهايش برخلاف قاعده همگانيست

معنی کامل و مثال‌ها

/het´ǝr ō klīt´/adj., n.

● نابهنجار، ناهنجار، غیرعادی، خلاف قاعده، ناساز (heteroclitic هم می‌گویند)

● (دستور زبان) فعل بی‌قاعده، بی‌هنجار واژه

مترادف‌ها

adjective
Irregular, anomalous, abnormal.

واژه‌های دیگر با معنی «بيقاعده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن