دیکشنری فارسی

hibernate

US'haıbə'neıt

معنی فارسی

زمستان رادربيهوشي بسربردن ،

زمستان رادرهواي ملايم بسربردن

معنی کامل و مثال‌ها

/hī´bǝr nāt´/vi.

● (در مورد برخی جانوران) زمستان‌خوابی کردن، به خواب زمستانی رفتن

bears hibernate for several weeks

خرس‌ها چندین هفته زمستانخوابی می‌کنند.

● (مجازی) استراحت و فعالیت کم کردن، واکشیدن

* hibernation, n.

1- زمستانخوابی، خواب زمستانی

bears' hibernation

زمستانخوابی خرس‌ها

2- (مجازی) فعالیت کم و استراحت، کم کنشی

to go into hibernation

زمستانخوابی کردن

when his party won, he too came out of political hibernation

وقتی که حزب او برنده شد او هم از زمستانخوابی سیاسی بدرآمد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. sleep during winter “Bears must eat a lot of food before they hibernate in their caves” “Something ----s”
  2. be in an inactive or dormant state “Something ----s” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
1. Winter, pass the winter.
2. Lie torpid in winter.

واژه‌های دیگر با معنی «زمستان رادربيهوشي بسربردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن