hispidulous معنی فارسی پرمو پشمالو. واژههای دیگر با معنی «پرمو» hirsute پرمو، مويي، پشمالو. poilu سربازفرانسوي، پرمو beetle brow پيشاني پيش امده، ابروي پرمو bristling براي راست شدن و تقسيم کردن مو و ريش و، سبيل زبر و پرمو استفاده ميشود . hairier مويي، مودار، پرمو hairiest مويي، مودار، پرمو hairy مويي، مودار، پرمو pussier پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند pussies پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند pussiest پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند