دیکشنری فارسی

hitching

UKhitʃiŋ US'hıtʃıŋ

معنی فارسی

پيچ وخميدگي ، گرفتاري ، مانع ، محظور، گير،

تکان دادن ، هل دادن ، بستن (به درشکه وغيره)،

انداختن.

واژه‌های دیگر با معنی «پيچ وخميدگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن