hitching
UKhitʃiŋ
US'hıtʃıŋ
معنی فارسی
پيچ وخميدگي ، گرفتاري ، مانع ، محظور، گير،
تکان دادن ، هل دادن ، بستن (به درشکه وغيره)،
انداختن.