دیکشنری فارسی

hitting

UKhitiŋ US'hıtıŋ

معنی فارسی

اصابت ، خوردن ، ضربت ، تصادف ، موفقيت ،

نمايش يافيلم پرمشتري ، زدن ، خوردن به ،

اصابت کردن به هدف زدن.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of contacting one thing with another “repeated hitting raised a large bruise” “after three misses she finally got a hit”

واژه‌های دیگر با معنی «اصابت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن