دیکشنری فارسی

homologous

UKhəmɔləgəs UShə'mɔləgəs

معنی فارسی

متشابه مانند نظير مطابق برابر

معنی کامل و مثال‌ها

/hō mäl´ǝ gǝs/adj.

● (از نظر ساختمان و جا و نهاد همانند هم) هم‌نهاد (در برابر : ناهم‌نهاد heterologous)، قرینه

● (زیست شناسی - مشابه و ناشی از یک تبار یا اصل) هم‌ساخت، هم‌اصل، همتا

the wing of a bat and the foreleg of a mouse are homologous

بال خفاش و دست موش ساختمانی مشابه دارند.

homologous chromosomes

رنگین‌تن‌های همساخت

● (شیمی) همانند، متشابه، نظیر، هم‌زنجیره، همرده

homologous series

ترکیبات همرده

● (ایمنی‌شناسی ـ وابسته به سرم که از گونه‌ی بخصوصی گرفته شده - وابسته به سرم که برای مبارزه با باکتری واحد به چند گونه جاندار تزریق می‌شود) جورپیماب

● (پزشکی) هم‌دشتار، هم‌پیوند، هومولوگ

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the same evolutionary origin but not necessarily the same function “the wing of a bat and the arm of a man are homologous”
  2. corresponding or similar in position or structure or function or characteristics; especially derived from an organism of the same species “a homologous tissue graft”

مترادف‌ها

adjective
1. Of the same ratio, of the same proportion, in the same relation, similar, corresponding.
2. Of the same type, corresponding in structure.

واژه‌های دیگر با معنی «متشابه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن