hour
معنی فارسی
ساعت وقت نيم ساعت ساعت معين ساعات اداري
معنی کامل و مثالها
/our/n.
● ساعت (60 دقیقه)، تسو (از پهلوی : تسوک)
it lasted two hours
دو ساعت طول کشید.
hour by hour
ساعت به ساعت
at all hours
در تمام ساعات
we are open twenty-four hours a day
بیست و چهار ساعته باز هستیم.
a four-hour journey
مسافرت چهار ساعته
● هنگام، وقت، زمان
the hour of glory has arrived
زمان افتخار فرا رسیده است.
dinner time
وقت شام
that was his finest hour
آن بهترین دوران (زندگی) او بود.
she came at the agreed hour
او سروقت توافق شده آمد.
● (جمع) ساعات اداری (یا کار)، ساعت خواب و برخاستن
my office hours are from two to five
ساعات کار من از دو تا پنج است.
what are the doctor's (office) hours?
دکتر چه ساعتهایی در مطب است؟
he works long hours
او ساعات طولانی کار میکند.
David keeps late hours
دیوید دیر به بستر میرود.
● (احتساب وقت از نیمه شب تا نیمه شب)
she will arrive at 14:30 hours
ساعت چهارده و سی دقیقه وارد میشود.
eighteen hundred hours Tehran time
ساعت هیجده به وقت تهران
● (فاصله برحسب ساعت)
it is two hours from Tehran to Ghom by rail
از تهران تا قم با ترن دو ساعت است.
● (نجوم) ساعت نجومی (برابر با 15 درجه در امتداد استوای کیهانی)
● (کلیسا) هریک از هفت هنگام روزانه برای ذکر و مناجات
● (آموزش) یک کلاس (حدود پنجاه دقیقه)
we have Math during the first hour and English during the second
در ساعت اول ریاضی و در ساعت دوم انگلیسی داریم.
* after hours
خارج از ساعات اداری (یا مدرسه و مطب و غیره)، اضافه بر ساعت کار
* at the eleventh hour
در آخرین فرصت، درست قبل از اینکه کار از کار بگذرد
* by the hour
به طور ساعتی
they are paid by the hour
آنها ساعتی مزد میگیرند.
* hour after hour
دایما، هر ساعت، ساعت به ساعت
* of the hour
برجستهترین (چیز یا شخص) در این زمان
* one's hour
زمان مرگ
one must be ready for one's hour
آدم باید برای مرگ خود آماده باشد.
* the small (or wee) hours
صبح بسیار زود، ساعات اول پس از نیمه شب
ریشه و کاربرد
ریشه
From Old French 'houre', from Latin 'hora', from Greek 'hōra'.
مثال
- I spent an hour reading this morning.
- The journey should take about 2 hours.
- She was paid by the hour for her work.
ترکیبهای رایج
an hour hour by hour of hour to hour from
تعریف انگلیسی
- a period of time equal to 1/24th of a day “the job will take more than an hour”
- clock time “the hour is getting late”
- a special and memorable period “it was their finest hour”
- distance measured by the time taken to cover it “we live an hour from the airport” “its just 10 minutes away”
مترادفها
noun
Sixty minutes, twenty fourth part of a day.