hurly معنی فارسی سروصدا جنجال معنی کامل و مثالها /hu_rl´ē/n.● (قدیمی) سروصدا، جنجال واژههای دیگر با معنی «سروصدا» blatancy سروصدا، شلوغي، خودنمايي vociferance سروصدا، فرياد و نعره، زوزه highflown پر سروصدا، پر لاف و گزاف، پر خواب و خيال ballyhoo هياهو، سروصدا، پر سروصدا و اغراق آميز kickup جنجال، سروصدا، قيلوقال ruction همهمه، سروصدا snug دنج، بي سروصدا، محفوظ zippy پر از وزوز، پر سروصدا، پر نيرو. barrelhouse ميکده ورقاصخانه ارزان قيمت.، جاز پر سروصدا، جاز ميخانه اي sleepier خواب الود، خواب الوده، بي سروصدا