husband and wife UKhʌzbəndændwaif معنی فارسی زن وشوهر واژههای دیگر با معنی «زن وشوهر» man and wife زن وشوهر community property اموال مشترک زن وشوهر، اموال همگاني. curtain lecture صحبت هاي خصوصي زن وشوهر، صحبت هاي پشت پرده . cohabit باهم زندگي کردن (چون زن وشوهر) combinating جفت، زن وشوهر، يک جفت سگ شکاري couple جفت، زن وشوهر، يک جفت سگ شکاري