hybrida معنی فارسی دورگه گياه ياجانور دورگه مخلوط. واژههای دیگر با معنی «دورگه» mongrel دورگه، دوتخمه، دونسله half-bred دورگه، دورگ، بي تربيت bigeneric دورگه، ميانه يا حد وسط دو جنس. half bred دورگه، بي تربيت. crossbred دورگه، پيوندي. half-blooded دورگه allophone صداي دورگه، چند صدا. golden retriever سگ شکاري طلايي رنگ دورگه . half caste (در هند) داراي پدر اروپايي ومادر هندوستاني، دورگه، از نژاد مختلف. bastard حرامزاده، دورگه، ميانه