hypoglossal (n) معنی فارسی زير زبان عصب زير زبان واژههای دیگر با معنی «زير زبان» language subset زير مجموعه زبان tongue tie زبان گرفتگي در نتيجه کوتاهي بند زير زبان hypoglossal nerve زيرزبان، عصب زير زبان retinaculum بند نگاهدارنده، بند زير زبان. ranula ضفدع، کيسه زير زبان ranine وابسته به وزغ، قورباغه اي، وابسته به ناحيه زير نوک زبان. tongue زبان، زبانه، برگه two tongued زبان، زبانه (در زنگ و ني و آتش)، زير چاکي