دیکشنری فارسی

idlest

معنی فارسی

بي کار ، تنبل ، بيهوده ، بي بها ، بي خود ، بي اساس ،

بي سر و پا

ریشه و کاربرد

Adjective

Most idle; laziest.

ریشه

From Middle English idel, from Old English īdel.

مثال

  • He is the idlest person I know.
  • She was the idlest student in the class.
  • This is the idlest machine in the factory.

ترکیب‌های رایج

Idlest hands Idlest mind Idlest worker

واژه‌های دیگر با معنی «بي کار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن