دیکشنری فارسی

idling

UKaidliŋ US'aıdəlıŋ

معنی فارسی

بي کار ، تنبل ، بيهوده ، بي بها ، بي خود ، بي اساس ،

بي سر و پا

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English idlen, from Old English īdelian.

مثال

  • He is idling away his time.
  • The car is idling in the driveway.
  • She is idling at her desk.

ترکیب‌های رایج

Idling away Idling time Idling hands Idling machine

تعریف انگلیسی

noun
  1. having no employment

واژه‌های دیگر با معنی «بي کار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن