idoliom معنی فارسی وهم اوهام بت استدلال غلط واژههای دیگر با معنی «وهم» hallucinous وهم انگيز، هذيان اور. homogenize يکجور وهم جنس کردن.، هموژنيزه کردن، يکدست کردن seriocomic هم جدي وهم خنده دار. capriccioso شاد و وهم انگيز بنوازيد! fancied خيال، وهم، تصور fancies خيال، وهم، تصور fanciest خيال، وهم، تصور fancy خيال، وهم، تصور fancifulness پيروي ازذوق ياهوس، وهم، غرابت fantasies قوه مخيله، وهم، هوس