if
معنی فارسی
اگر
معنی کامل و مثالها
/if/conj., n.
● اگر، چنانچه، درصورتی که
if he comes, I'll talk to him
اگر بیاید با او حرف خواهم زد.
if I were you, I would not do that
اگر به جای شما بودم آن کار را نمیکردم.
even if she was there, I didn't see her
اگر هم آنجا بود من او را ندیدم.
● آیا، که آیا
ask Hassan if he knows Javad
از حسن بپرس که آیا جواد را میشناسد.
● (عامیانه - به نشان شگفتی یا آزردگی و غیره)
well, if that isn't the limit!
خب دیگه چی!
if I had only known!
افسوس که نمیدانستم!، چه حیف شد!
● فرض، حدس، هر آینه، شرط
a contract that is full of ifs
قراردادی که پر از شرط است
* as if
چنانچه گویی
he talks loud as if I am deaf
بلند حرف میزند مثل اینکه من کرم.
* ifs and buts
شرط و فرض، تردید و تاـخیر، اگر و اماها
* if a pig had wings it could fly
اگر را کاشتند سبز نشد
* if it ain't broke, don't fix it
سری که درد نمیکند دستمال نبند
مترادفها
conjunction
1. Suppose that, admitting that, allowing that, granting that, grant that, on the supposition that.
2. Whether, whether or not.