ill humoured UKilhjuːməd معنی فارسی بد خو بد خلق کج طبع واژههای دیگر با معنی «بد خو» ill tempered بد خو، بد خلق، بد طبع ill natured بد خو، بد خلق، کج طبع waspish بد خو، زود رنج crosspatch آدم بد خو يا بد اخم spleenful افسرده، بد خو، کينه دار ill grained بد نهاد، بد خو، زمخت surlier تندخو، درشت، ناهنجار surliest تندخو، درشت، ناهنجار surly تندخو، درشت، ناهنجار wicked شرير، بد کار، تبه کار