imfancy معنی فارسی کودکي صغر عدم بلوغ نخستين دوره رشد. واژههای دیگر با معنی «کودکي» infancies کودکي، بچگي، طفوليت infancy کودکي، بچگي، طفوليت babydom بچگي - کودکي dementia infantilis زوال عقل کودکي infantile amnesia يادزدودگي کودکي infantile sexuality ميل جنسي دوره کودکي handy-dandy بازي بچگانه که دران کودکي چيزي رادريکي، ازدودست بسته خودنگاه man and boy از زمان بچگي، چه در کودکي چه در بزرگي nursling or nurse شير خوار، کودکي به دست دايه يا پرستار سپرده شده است INF مخفف:، در زير، کودکي