immixture معنی فارسی اميزش درهم اميزي الودگي گرفتاري واژههای دیگر با معنی «اميزش» intercourse اميزش، مراوده، معامله intercommunion اميزش، مراوده، ارتباط مشترک coalescence اميزش، بهم اميختگي، پيوستگي farrago اميزش، توده درهم برهم insociable بد اميزش، غير قابل معاشرت، نامعاشر alligation قاعده اميزش immiscibility اميزش ناپذيري immiscibly بطور اميزش ناپذير incrossbreed توليد شده در اثر اميزش نژاد، اميزش نژادي کردن. outcross اميزش کردن دو جنس مختلف با هم.، برون چليپا کردن