immolator معنی فارسی کشنده قرباني کننده واژههای دیگر با معنی «کشنده» deadlier کشنده، مهلک، قاتل deadliest کشنده، مهلک، قاتل deadly کشنده، مهلک، قاتل jaundicing کشنده، جاذب، مجذوب کننده prepossessing کشنده، جاذب، مجذوب کننده haulier کشنده، (درکان زغال سنگ) زغال کش، چرخ دارمقاطعه کار deathy کشنده، مرگ وار، مرگ نما puller کشنده، ماشين کشش، ميخ کش attractive کشنده، جاذب، جالب fatal کشنده، هلاهل، وخيم ومخرب